خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

از رو دست علی!

خب تولد منم ۲۰ روز بعد از تولد علی هست،
مامان منم تصمیم گرفته بنویسه چیا دوست دارم یا (لازم دارم) که زیاد تو زحمت فکر کردن نیوفتین واسه کادو ;)

- هرچی که طرح مک‌کویین* داشته باشه (اگه خود ماشین مک‌کویین باشه که جه بهتر :D )
- کلا ماشین
- چراغ خواب
- جالباسی ایستاده
- وسایل خونه!! (ست آشپزی، اتو،…)
- لباس و شلوار خوشکل حتی!

* شخصیت اصلی کارتون “cars” («ماشین‌ها»)

 

در کشورهای اسلامی، مسجد در بازار و بنابراین در مرکز زندگی عامه قرار می‌گیرد.

مسجدهای کوچک‌تر به ندرت دارای مناره هستند، در حالی‌که در مسجدهای بزرگ‌تر همواره مناره وجود دارد.

اندازه سالن نماز بر اساس مقیاس ۰٫۸۵ مترمربع فضا، برای هر فرد نمازگزار است. این سالن معمولا مربع یا مستطیلی شکل است و دارای یک گنبد مرکزی و رو به مکه (قبله)‌است. محراب در دیوار جلویی قرار دارد. مردان و زنان جدا هستند.

قسمت ورودی دارای رَف‌هایی است برای کفش‌ها، و فضاهایی برای وضو و دوش‌هایی که باید همواره از جریان آب برخوردار باشند. تمام این امکانات و توالت‌ها که با زاویه قایمه نسبت به جهت قبله قرار دارند، اغلب دارای ورودی‌های جداگانه‌ای برای زنان و مردان هستند.

بسیاری از مساجد دارای یک حیاط مرکزی به اندازه سالن نماز هستند که می‌توان در روزهای خاص، به عنوان فضای الحاقی از آن استفاده کرد. این حیاط دارای یک فواره تزیینی برای وضو گرفتن است. در کشورهای با آب و هوای گرم، درختانی در حیاط برای ایجاد سایه کاشته می‌شوند.

دفترها، یک کتابخانه، یک سالن سخنرانی و کلاس‌های درس، انبارها و آپارتمان‌هایی حداقل برای امام و مؤذن ، تکمیل‌کننده مسجد هستند.

وجود تصاویر و مجسمه‌هایی از انسان و حیوان مجاز نمی‌باشند. وجود نباتات و تزیینات هندسی و آیه‌هایی از قرآن که به عربی خوشنویسی شده‌اند، در این مکان‌ها بسیار رایج است و به نوعی فرهنگ سطح بالا تبدیل شده‌اند.

کلمات کشف نشده

هنوز معنی این کلمات کشف نشدن و خود محمدصدرا هم وقتی ما این کلمات رو بکار ببریم می‌خنده… انگار ما رو سر کار گذاشته با این کلمات!!

مُسِّق: آقا مسق دارین؟؟

مُفَیلِل: کلا بعد از هر کلمه‌ای ممکنه بیاد و چیزیه شبیه صفت!
مثلا…… مامانِ مفیلل… یا کتابِ مفیلل

پسرخاله‌ها

علی: شکلات موخوری مث حسنی میشی!
محمدصدرا: تو که دندونت مشکنه حسنی میشی!!

:) )

محمدصدرا یه ماسک شکل صورتک‌های آفریفایی، یا شایدم سرخپوستی برداشته،
میگه: مامان این چیه؟ آدمه؟
من: آره
بعد من ماسک رو گذاشتم رو صورتم و
گفتم: صدرا منو ببین!!
محمدصدرا: اِ!! مامان آدم شدی!!!!

 

من: محمدصدرا میدونی؟ هفته دیگه می‌خوایم بریم خونه خاله فاطمه، یه نی‌نی هم میاد خونشون!
محمدصدرا: نی‌نی کی؟ نی‌نی مهمون؟؟!!

 

خاله سلاله: صدرا جون، مگه تو مهد بهتون نگفتن باید باهم دوست باشِت؟
محمدصدرا: من با دوستای مهدکودکم دوستم!!

اتل متل یه قصه

یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
بند دلم تو آسمون
من مارم و درازم
دِن دِدِدِن دِن دِدِدِن

« ارسال های جدیدتر - ارسال های قدیمی تر »