خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

بایگانی دسته ای برای 'شیرین‌زبون'

کلمات کشف نشده

هنوز معنی این کلمات کشف نشدن و خود محمدصدرا هم وقتی ما این کلمات رو بکار ببریم می‌خنده… انگار ما رو سر کار گذاشته با این کلمات!! مُسِّق: آقا مسق دارین؟؟ مُفَیلِل: کلا بعد از هر کلمه‌ای ممکنه بیاد و چیزیه شبیه صفت! مثلا…… مامانِ مفیلل… یا کتابِ مفیلل

خواندن کامل ارسال »

پسرخاله‌ها

علی: شکلات موخوری مث حسنی میشی! محمدصدرا: تو که دندونت مشکنه حسنی میشی!! )

خواندن کامل ارسال »

وقتی مامان، آدم می‌شود!

محمدصدرا یه ماسک شکل صورتک‌های آفریفایی، یا شایدم سرخپوستی برداشته، میگه: مامان این چیه؟ آدمه؟ من: آره بعد من ماسک رو گذاشتم رو صورتم و گفتم: صدرا منو ببین!! محمدصدرا: اِ!! مامان آدم شدی!!!!   من: محمدصدرا میدونی؟ هفته دیگه می‌خوایم بریم خونه خاله فاطمه، یه نی‌نی هم میاد خونشون! محمدصدرا: نی‌نی کی؟ نی‌نی مهمون؟؟!! [...]

خواندن کامل ارسال »

اتل متل یه قصه

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود بند دلم تو آسمون من مارم و درازم دِن دِدِدِن دِن دِدِدِن

خواندن کامل ارسال »

شیرین‌زبون

- مامان! دیدی امروز نی‌نی زد تو چِشُم [چشمم] : نی‌نی که زد، کوچولو بود یا بزرگ بود؟ – نه مامان! نی‌نی که میاد مهدکودک، بزرگ بود!! :صدرا! مامان زود باش دیگه! – باشه، الان زود مباشم!!! – الان وقت ناهار نیست! الان باید شام بخورم، بعدشم باهاش یخمک بخورم!!! : آقای جگر کیه؟ – [...]

خواندن کامل ارسال »

« ارسال های جدیدتر - ارسال های قدیمی تر »