ارسال شده در شیرینزبون در ۵ شهریور ۱۳۹۰
هنوز معنی این کلمات کشف نشدن و خود محمدصدرا هم وقتی ما این کلمات رو بکار ببریم میخنده… انگار ما رو سر کار گذاشته با این کلمات!! مُسِّق: آقا مسق دارین؟؟ مُفَیلِل: کلا بعد از هر کلمهای ممکنه بیاد و چیزیه شبیه صفت! مثلا…… مامانِ مفیلل… یا کتابِ مفیلل
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در پسرخاله،شیرینزبون در ۵ شهریور ۱۳۹۰
علی: شکلات موخوری مث حسنی میشی! محمدصدرا: تو که دندونت مشکنه حسنی میشی!! )
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در شیرینزبون در ۲۸ تیر ۱۳۹۰
محمدصدرا یه ماسک شکل صورتکهای آفریفایی، یا شایدم سرخپوستی برداشته، میگه: مامان این چیه؟ آدمه؟ من: آره بعد من ماسک رو گذاشتم رو صورتم و گفتم: صدرا منو ببین!! محمدصدرا: اِ!! مامان آدم شدی!!!! من: محمدصدرا میدونی؟ هفته دیگه میخوایم بریم خونه خاله فاطمه، یه نینی هم میاد خونشون! محمدصدرا: نینی کی؟ نینی مهمون؟؟!! [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در اثر هنری،پیشرفتها،شیرینزبون در ۱۳ تیر ۱۳۹۰
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود بند دلم تو آسمون من مارم و درازم دِن دِدِدِن دِن دِدِدِن
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در شیرینزبون در ۱ تیر ۱۳۹۰
- مامان! دیدی امروز نینی زد تو چِشُم [چشمم] : نینی که زد، کوچولو بود یا بزرگ بود؟ – نه مامان! نینی که میاد مهدکودک، بزرگ بود!! :صدرا! مامان زود باش دیگه! – باشه، الان زود مباشم!!! – الان وقت ناهار نیست! الان باید شام بخورم، بعدشم باهاش یخمک بخورم!!! : آقای جگر کیه؟ – [...]
خواندن کامل ارسال »