۱۲ مرداد ۱۳۸۹ توسط خواهرکوچولو

-محمدصدرا که به شکم خوابیده رو سرسره پیچپیچی و سر خورده پایین....-
دیشب سه تایی رفتیم پارک ساعت ۱۰.. خیلی خوش گذشت.. بچم یه ذوقی کرده بود… بمیرم براش که انقده کم میبریمش پارک…. دیشب برق شادی تو چشای هردوشون دیدم.. لابد تو چشمای خودمم بوده… حتما بوده…
ارسال شده در نوستالژی
ایشاالله همیشه تو چشمای همتون برق شادی باشه فیریشته
فرشته جون…بچه ها تو پارک پرواز می کنند…این فرصت رو براش مهیا کن…