تازگیها که میگم، یعنی مثلا یکی-دو هفته… تازگیها یاد گرفته: وقتی چیزی بهش تعارف میکنی، میگه: «نه، مرسی، دارم» .. بعد همه اینها هم با علامت سرو دست همراهه.. بعد دوبار که بهش بگی بفرمایید، خواهش میکنم، “نهگویان” یدونه برمیداره!! وقتی صدای قرآن، دعا، نماز خوندن میشنوه، دستای کوچولوش رو به شکل دعا کردن میگیره [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در تولد در ۲۴ مرداد ۱۳۸۹
۴۴, ۴۳, ۴۲, ۴۱, ۴۰, ۳۹, ۳۸, ۳۷, ۳۶, ۳۵, ۳۴, ۳۳, ۳۲, ۳۱, …. , ۱۰, ۹, ۸, ۷, ۶, ۵, ۴, ۳, ۲, ۱ ====>>>> ۲ پ.ن. میشمارم روزها را تا ببینم روی ماهت تا نشینم در کنارت تا تو را گیرم در آغوش دوستت دارم عزیزم
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در بازیها در ۱۹ مرداد ۱۳۸۹
امروز پسرک حسابی جو ماشین گرفته بودش.. نشسته بود روی جارو و با کلید (البته اول کلیدش یه آچار بود!!! که بعد با کلید بیکار و اضافهای که داشتم عوض کردم براش…) ماشین رو مثلا روشن میکرد و میرفت!! هی میاومد میگفت مامان خدافظ و میرفت سوار ماشینش میشد… خیلی جالب بود… حیف دوربین نبود [...]
خواندن کامل ارسال »
ارسال شده در نوستالژی در ۱۲ مرداد ۱۳۸۹
دیشب سه تایی رفتیم پارک ساعت ۱۰.. خیلی خوش گذشت.. بچم یه ذوقی کرده بود… بمیرم براش که انقده کم میبریمش پارک…. دیشب برق شادی تو چشای هردوشون دیدم.. لابد تو چشمای خودمم بوده… حتما بوده…
خواندن کامل ارسال »
عموزنجیرباف -بله زنجیر منو بافتی؟ -بله پشت کوه انداختی؟ (بله) -بابا اومده چی چی آورده؟ -نخود و کشمش بخور و بیا -بخور و بیا با صدای چی؟ -ببعی ببعی ببعی میگه؟ -میومیو(!!) بع بع -دنبه داری؟ نه نه -دنبه داری نه نه
خواندن کامل ارسال »