خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

اتل متل یه قصه

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون تنها نبود.
یه روزی بود و یه روزگاری، پشت خونه ما یه گودالی.
یه روز اون قدیما یه کوچولو بود، که ساهت* بود. مخواست بره اون بالا رو دیوار بشینه. رفت رو مبل رفت بالا، نزدیک بود بیفته، زخمی بشه.
قصه ما بسر رسید، ساهت به خونش رسید!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*ساهت = ساعت

وضو

محمدصدرا رفته دستشویی و بعد از شستن دستش، هیچ‌جوری راضی نمیشه بیاد بیرون و همینطور داره دست و روی خودش و همینطور روشویی رو می‌شوره…

بابایی: محمدصدرا بسه دیگه بیا بیرون
محمدصدرا: دارم (قوضو) وضو می‌گیرم
بابایی: خب دوبار که صورتتو شستی، کافیه دیگه
محمدصدرا: خب مخوام دوتا نماز بوخونم !!!!!

ما(من و بابایی):

خروسه

صدا میاد تو خونه
خروسه داره میخونه

قوقولی قوقو خبردار
گربه اومد رو دیوار

همه برید تو لونه
هیچ‌کسی جا نمونه

کلمات کشف شده

اَناری = قناری
مثل اناری آواز می‌خوانیم

کُشتیبان = پشتیبان
کوشاجان! کشتیبانته!!
قالانتی = قلمچی!!!

ما کودکانیم

ما کودکانیم، شیرین زبانیم
مثل قناری، آواز می‌خوانیم

در مهدکودک، شادیم و خندان
چون گل که دارد، جا در گلستان

خوبیم و باهوش، حرف می‌کنیم گوش
نمی‌کنیم ما، هیچی فراموش

رفتار ما خوب، گفتار ما خوب
باشد همیشه، هرکار ما خوب!

ارسال های قدیمی تر »